..یه دنیای جدید و زیباتر با تو ..یک ساله شد
هشتم آذر ماه تولد يکسالگي وبلاگت مهرسام جون بود
پارسال توي اين روزها چه حال و هوايي داشتم. هنوز تو شوک حاملگي بودم و باور ني ني دار شدن برام سخت بود و امسال نيني چهار ماهه تو بغلم دارم. اين روزها خيلي به پارسال همين موقعها فکر ميکنم و به نظرم با اينکه حاملگي روزهاي سختيه ولي شيريني خاص خودش رو داره و وقتي تموم ميشه تازه آدم فکر ميکنه کاش قدر اون روزها رو بيشتر ميدونست.خلاصه يک سال گذشت؛ يک سال پر از هيجان همراه با استرس و خوشحالي
و حالا دوتا خبر
اول اينکه مهرسام از دو ماهو ده روزگي رو پهلو بر ميگشت همه تلاشش رو ميکرد که کاملآ برگرده ولي موفق نميشد اما چند شب پيش دقيقآ در چهار ماه و بيست روزگي مهرسام رو گذاشته بوديم روي زمين جلوي کاناپه و داشتيم تلويزيون ميديديم که وقتي به مهرسام نگاه کرديم ديديم پسرک چرخيده و گوشه ي پتوش رو ميخوره. من و هادي از خوشحالي همديگر رو بغل کرديم وذوق ميکرديم انگار مهرسام رتبهي يک کنکور شده . اون شب هر بار که به پشت برش ميگردونديم سريع بر ميگشت و سرش رو تا جايي که ميتونست بالا مياورد و کلي ذوق ميکرد پسرم .خلاصه مهرسام ما شروع کرده به برگشتن و ديگه نميشه يک لحظه هم تنهاش گذاشت حالام هر مدلي که خودش دوست داره لا لا ميکنه
خبر بعد و مهم تر اينکه شب قبل از برگشتن متوجه شديم که دوتا دندوناي پايين مهرسام جون جوونه کرده

ادامه...


..یه دنیای جدید و زیباتر با تو ..یک ساله شد
